عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

مقدمه 45

عوارف المعارف ( فارسى )

حق - تعالى - حكايت مىكند از طايفه‌اى كه . . . ايّام عمر را تورّع و توزّع داده . . . ( ص 46 ) در جملهء مقامات گام بر سر كام نهاده‌اند . ( ص 84 ) از غار به كار آمد . ( ص 101 ) به قدر امكان در اين مكان ( ص 99 ) هر آن كس كه گنج تواضع در كنج دل بنهاد . ( ص 109 ) يمن يمن ( ص 13 ) ظاهرش مستعدّ جلوت و باطنش شايستهء خلوت ( ص 36 ) و اين دعا را ورد زبان و ورد جان سازد . ( ص 183 ) تخت بخت ( 89 ) بساط نشاط ( ص 134 ) و موارد ديگر . مراعات النّظير خرقه در وجود مريد همان كار كند كه پيراهن يوسف نزد يعقوب . ( ص 44 ) در هر موضعى كه جمعى اخوان از سر صفا جمع شوند و حجّاج‌وار از جامهء معصيت برهنه شوند . و در عرفات معرفت آواز لبّيك سرّ قدم به گوش . . . بشنوند ( ص 47 ) . نظر علماى دين و غوّاصان بحار تمكين كه نجوم سماء معرفت و گل بوستان حقيقت‌اند . . . ( ص 58 ) همچون معجون نجات و قانون شفا ، مريد را كه . . . چون گرسنگى و تشنگى نيست ( ص 139 ) . در مناجات با خالق بريّات مىگويد : اى شمع وصال ، بيفروز كه پروانه‌ها سرگردان‌اند ؛ اى يوسف وصل ، بوى پيراهنى ، كه يعقوب دلان شكستند ؛ اى ساقى باقى ، از مدام وصال قدحى ، كه حريفان نيم‌مست‌اند . ( ص 147 ) . و جاهاى ديگر . تمثيل تصوّف نه لباس خشن پوشيدن است . ( ص 45 )